سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

59

زبور آل داود ( فارسى )

اول حكم بر قتل آنها نموده سركردگان از بيم جان ، بعد از عجز بسيار ، تعهد نمودند كه اگر سردارى از شما همراه باشد ، ما جميع بلاد كرمان را مطيع شما سازيم . بلكه اگر توانيم سيد احمد شاه را كشته يا زنده به دست شما بدهيم . اشرف آنها را خلعت داده وعده‌هاى جميل نموده و عبد اللّه خان بلوچ را با چهار هزار سوار افغان و درگزينى و كرد روانهء كرمان نمود . سيد احمد شاه از استماع اين خبر مضطرب شده متحير گرديد . چون در سنهء 1140 ( يكهزار و يكصد و چهل هجرى ) ، مقارن رفتن لشكر افغان بر سر سيد احمد شاه به كرمان ، شاه طهماسب نيز شكست از رومى يافته از بلاد آذربايجان برآمده مىخواست به گيلان رود ، فوج ارس ، از راه دريا و طبرستان ، وارد گيلان و رشت و فومن گرديده ناچار شاه طهماسب عطف عنان نموده از توابع قزوين گذشته به رى و طهران وارد گرديد . در آنجا نيز از افغان شكست خورده وارد مازندران [ شد ] و از آنجا به خراسان رفت . چون خبر آمدن لشكر افغان به سردارى عبد اللّه خان به سيد احمد شاه رسيد ، ناچار به جهت عدم جمعيت و سپاه ، به قصد رسيدن به خدمت شاه طهماسب و استعفاى جرائم و عذر خواهى سكه و خطبه ، عزيمت خراسان از راه بيابان نمود . چون وارد بلاد طبس گيلكى و قاين گرديد ، عريضه‌اى به خدمت شاه طهماسب به مضمون مذكور نوشت و به صحابت يكى از معتمدان خود روانه نمود . چون احمال و اثقال بسيار با خود داشت ، خواست حصارى و محكمه‌اى به جهت خود به هم رساند كه اثاث و اسباب زيادتى كه همراه داشت در آنجا گذاشته خود به خدمت شاه طهماسب رود . اتفاق به يكى از قلعه‌داران قلاع پيغام نمود كه بايد قلعه را تخليه نمايى كه ما را چنين اراده هست . قلعه‌دار گفت قلعه تعلق به پادشاه دارد . من بدون حكم پادشاه چگونه خالى مىتوانم نمود ؟ با غلام سيد احمد شاه خشونت نموده روانه نمود . چون خبر به سمع سيد احمد شاه رسيد ، متغير شده بىتأمل امر به يورش فرمود . به اندك زمانى مسخر نمودند . قلعه‌دار مذكور به قولى كشته و به قولى فرار نمود و خود را به شاه طهماسب رسانيد . شاه طهماسب و طهماسبقلى خان از شنيدن اين خبر از جاى برآمده طهماسبقلى